تبليغاتX
انسان واقعی

انسان واقعی

مرگ

تو اين اپم اومدم تا از مرگ بنويسم اومدم تا هر چه كه تو دلم بريزم بيرون همانطور كه قبلا همه جا گفتم من نه از مرگ مي ترسم نه چيزي دارم كه با اومدنش بخواهم از دست بدم  پس همين اول ديدگاه خودم در مورد مرگ خيلي رك به همه گفتم.

به نظر من مرگ هم مثل طلوع و غروب خورشيد مثل اين كه از اين جا برود و در جايي ديگر درخشش كند اما نكته اي كه من اومدم در موردش بگم اين كه مرگ يك درد فلسفي به نظر من نحوه مردن خيلي مهم تا حالا با هر كي در مورد مرگ صحبت كردم دوست داشته تو خواب باشه و ديگه بيدار نشه يا جواني بود كه ميگفت دوست داره در حالي كه تو خانه دراز كشيده خيلي عادي و بدون هيچ دردي از دنيا برود اما به نظر من اين نحوه مرگ خيلي خود خواهان و جاه طلبان است چون كه با اين نحوه مردن هم نشان مي دهيم كه چقدر مي توانيم خود خواه باشيم و هم چقدر دنيا پرست كه براي از دست دادنش هم راضي نيستيم يك خورده زجر بكشيم مي دونيد دوست داشتم اين همون اول بگم اما چون حرفام به اين سمت كشيده شد الان ميگم من دوست دارم خيلي بد از اين دنيا برم من دوست دارم زجر بكشم از اين دنيا برم دوست دارم تو يك اتفاق از اين دنيا برم يك اتفاقي كه به من درد مرگ بچشونه اخه مگه من چند بار ديگه مي تونم تو اين دنيا بيام و زندگي كنم كه الان بخواهم خيلي راحت تو خانه بشينم تا بيمرم يا شب كه مي خواهم بخوابم از خدا بخواهم كه جان من تو خواب بگير كه چي بشه كه اين هم بدون درد زندگي كردم مردنم بدون درد باشه مرگ با اين كه يك بار اتفاق مي افته


اما سخت مردن يا بذاريد اصطلاح خودم به كار ببرم جان كندن ياد ادام مياره كه تو چه منجلابي داشته زندگي مي كرده يادت مي اره كه براي چي بودي الان به كجا داري مي ري مرگ خيلي چيزاهاي نهفته داره با مرگ كه خيلي از رازها باز ميشه و با مرگ كه خيلي از خصلتا از دست مي دي با مرگ حس انتقام از دست مي دهي و فقط دنبال بخشيدني مي بخشي تا ببخشنت چون محتاجي به بخشيدن چون روحت ارامش مي خواهد پس همينجا لازم كه باز اين جمله بيارم كه ((ديگران را ببخشيد نه به اين دليل كه انها به بخشيدن شما نيازمندان چون روح شما به ارامش نياز دارد))

حالا شما كه به اين وبلاگ اومديد فقط به اين سوال اگر دوست داريد جواب بديد

((دوست داريد چطوري بميريد؟))

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 1:5  توسط farid  | 

گذشت 1

نمي دونم در مورد گذشت چي بگم شايد به اين خاطر كه خودم ادم سختگيري هستم و به راحتي نه از همه ولي از خيلي چيزا و خيلي انسانها نمي تونم بگذرم از بي معرفتي از نا حقي از اين كه ببينم حق ادام مظلومي ضايع ميشه  . . .

گذشت از بخشش گرفته مي شود شما براي گذشت از فردي اول بايد او را ببخشيد يعني بايد بتونيد بخشش در وجود خود داشته باشيد(حس بخشيدن ميل رسيدن به ارامش) با بخشيدن كه مي تونيد به ارامش برسيد و با به ارامش رسيدن است كه ميتونيد گذشت كنيد گذشت زيباست چون هر كسي نميتونه گذشت كند و در همين حين خيلي چيزاي هست كه ارزش گذشت ندارند (به نظر اين نويسنده حقير).

گذشت و بخشش 

من در زندگي شخصي خودم زياد نتونستم ببخشم شايد يكي از اصلي ترين دلايل براي نوشتن وبلاگ نويسي همين باش چون دوست دارام به خودم كمك كنم تا به ارامش برسم ارامشي كه  هيچ چيز نتونه اون خراب كنه ارامشي كه نه پول نه خانه و . . . نتونند به هم بزنند و در حيني كه دلم از اين دنيا گرفته از ادامي كه دارن زندگي مي كنند متنفرم چون فقط اسم انسان بودن با خود يدك مي كنند اما بوي از انسانيت نبردنند من خودم تا يك سال پيش با ديد همين موجودات به اصطلاح انسان به اين دنيا مي نگريدم اما خوشبختانه خدا را شكر يك اتفاق مهمي در زندگي شخصيم رخ داد تا ديدم به دنيا عوض بشه  و با نگاه تازه به دنيا بنگرم  چه كنم كه وقت تنگ است و دستان اين بنده حقير ناي نوشتن ندارد ولي قول ميدام ادامه اين مطلب بنويسم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 0:58  توسط farid  | 

انسان واقعي

انسان واقعي از مرگ نمي ترس از اين كه فردا چه بلايي به سرش مياد نمي ترس انسان واقعي از زندگي كردن  نمي ترس از اين كه خودش دنيا خراب كرده تقصير خدا نمي ندازه از خدا شكوه نمي كند خدا رادوست دارد انسان واقعي مي دونه دنبال چي داره روي اين زمين خاكي اين جسم خاكي را ميكشه اون انسان نماهاي كه از مرگ ترس دارند به خاطر ترس خود خدا را زير سوال نمي برند  به خاطر اين كه نمي دونن بعد از مرگ چه سرانجامي دارند شما انسانهاي كه اسير ماديات هستيد اسير خوش گذراني اسير دنياي ريا اسير حس خوخواهي فقط فكر ميكنيدخودتون تو اين دنيا داريد زندگي ميكنيد . . .

نميدونم از شما چي بگم از شما كه فقط خودتون مي بينيد حاضر نيستند يك وجب بغل خودتون ببيننيدكه يكي هست كه به كمك شما شايد احتياج داشته باش

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 0:46  توسط farid  | 

فرياد

فرياد كه از عمر جهان هر نفسي رفت

ديدي كه از اين جمع پركنده كسي رفت

شادي نكن از ادن شيون نكن از مرگ

زين گونه بسي امد زين گونه بسي رفت

از پيش پس قافله عمر مينديش گه پيش

روي پيش شده گه باز بسي رفت

رفتييد فراموش شدي از دل دنيا چون

ناله مرغي كه زه ياد قفسي رفت

رفتي غم امد به سر جاي تو انگار

بيداد گري امد فرياد رسي رفت

اين عمرسبك سراي ما بسته به اهي

دودي زه سر شمع پريد نفسي رفت

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 21:37  توسط farid  | 

سرعت در زندگی

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد .

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .

پسرک گفت:”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم .

“برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم “.
مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد .

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند .

اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 2:17  توسط farid  | 

انسان واقعی

سلام دوستان عزیز

ممنونم از این که از وبلاگه من دیدن میکنید

من امروز برای اولین بار به دورور خودم دقت کردم و تنها انسانی را که کامل بود و در واقع انسان واقعی بود را پیدا کردم اون شخص کسی جز الناز جان نیست الناز را من از تمامی لحاظ کامل میبینم اون دارای تمامی خصوصیاتی که من در گذشته مینوشتم است او به خوبی خود را شناخته و دارای صفات برتری انسان میباشد من امروز تصمیم گرفتم که به کمک الناز وبلاگ جدیدی را بسازم و از نظرات او در پر بار شدن وبلاگ کمک بگیرم

الناز شخصیت جالبی دارد او اهل ریا نیست با همه خیلی خودمونی رفتار میکند به موقع جدی و به موقه شوخ می شود او تنها کسی بود که در اطراف من زندگی میکند و خیلی بی ریا است و اصلا اهل کلک زدن و یا حقه زدن نیست الناز شخصیت منحصر به فردی دارد

و من از همینجا با تمام وجود می خواهم داد بزنم که از تهه قلب دوستش دارم

الناز در روز تولد من بهترین کادو به من داد کادویی که من تا حال نگرفته بود و الانم به خاطر این کادو نیست که من از او مینویسم به این خاطر است که تمامی مطالب پایین را بر اساس شخصیت الناز نوشتم شخصیتی که تا قبل از درست کردن این وبلاگ به نظرم افسانه بود اما حالا میبینم که افسانه ها هم به واقعیت می پیوندند 

با تشکر از الناز جان

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 0:26  توسط farid  | 

بخشش

دیگران را ببخشید نه به این دلیل که انان نیازمند بخشش شما هستند بلکه  به این دلیل که شما نیازمند ارامش هستید

وقتی شما کسی را نمی بخشید بیش از او در عذاب و ناراحتی هستید و مدام در حال فکر و عذاب دادن خود هستید اما انسان بعضی وقتی با بخشیدن دیگران میتواند خود را از عذاب نجات دهد انچنان ببخشید که درختی در بیابان سایه خود را  به دیگران می بخشد بدون هیچ منت یه درخت سایه خود را به من و شما می دهد اما هیچگونه توقعی ندارد

وقتی انسانها عادت به بخشیدن میکنند زنده می شوند و احساس بزرگی در خود می کنند انسان با بخشیدن به یک ارامش روحی می رسد به نظر من انسان واقعی انسانی است که بتواند راحت دیگران را ببخشد چون با بخشیدن دیگران احساس سر زندگی میکند احساسی که من تا حالا نتونستم به ان دست پیدا کنم

همواره انسان در بخشیدن افراد مثل یک درخت است که میوه خود را به ما میدهد تا زنده تر شود ما انسانها هم باید به نحوی عمل کنیم که از بخشیدن دیگران به ارامش برسیم

ارزش بخشیدن به این که انسان بدون مزد و منت ببخشد نه که در مقابل بخشیدن دیگران انتظار پاداش داشته باشد

ما در جهانی زندگی میکنیم که ادمهایی که در کنار ما میباشند همه یا دوست ما هستند یا دشمن ما این کسانی که دشمن ما هستند ما دو راه بیشتر نداریم یا انتقام بگیریم یا ببخشیم که بخشیدن به نظر من بهتر .

بخشش نیکوست نه به این دلیل که انها نیازمند بخشیدن ما هستند بلکه بخشش ارامش ما است bebakhsh

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 16:7  توسط farid  | 

امید به فردا

در زندگی انسان با مشکلاتی روبرو است که برای غلبه بر این مشکلات همواره در پی چاره است و برای موفقیت و پیروزی در این مشکلات به نیروی درونی به نام   امید نیاز دارد امید به زندگی امید به فردا و امیدهای دیگر .

اصطلاحا امید به معنی این است که انسان برای غلبه کردن بر این مشکلات یک سری نیروهای مثبت و روشن بین در وجود خود می خواهد که با وجود امدان این نیروها در درون خود می تواند از پس مشکلات  به خوبی بر اید  .

حال انسان با داشتن امید در درون خود انگیزه را به وجود می اورد و می تواند در رسیدن به هدفهای خود موافق باشد اگر امید نباشد انگیزه هم به وجود نمی ایدو  موفقیتی هم حاصل نمی شود

اما انسان باید همواره عاقل باشد و با تدبیر عمل کند اگر در مسئله با شکست روبرو شد زود ناامید نشود وبه  فردا های بهتر فکر کند و امید خود را از دست ندهد امروزه بیشتر جوانان این سرزمین تا با شکست عاشقی روبرو می شوند زود ناامید شده و می خواهند خود را از بین ببرند یا به ترفه مقابل اسیب برسانند  از این کارا اما انسان با کمی تدبیر و امید می تواند به فرداهای بهتر فکر کند و خود را از این گردابی که افتاده نجات دهد 

به نظر من امید یکی از بهترین چیزهای است که خداوند در درون انسان گذاشته است خداوند با گذاشتن  نیروی امید در درون ما انسانها به ما کمک می کند که از زندگی کردن لذت ببریم لذتی که ما با به سختی به دست اوردن چیزی قدر ان را بیشتر می دانیم لذت بیشتری می بریم من کسی را می شناسم که با تمام مشکلاتی که در زندگی خود داشت توانست بر تمام مشکلات خودش پیروز شود او اکنون از تمام لحاظ تامین است و رمز موفقیت خود را در امید قوی که داشت باید بداند او مشکلاتی داشت که هر کدام از ما جای او بودیم در جا می زدیم و  پیشرفتی نمی کردیم اما او با امید قوی که در واهله اول و در دوم شناختی که نسبت به توانایی خود داشت الان در ارامش کامل به سر ببرد و دیگر لازم نیست سختی بکشد چون امید قوی داشت شاید ابتدا در گامهای اولی که بر می داشت نا موفق بود اما به واسطه صبوری و امیدی که داشت توانست موفق باشد او الان در زندگی روزمره خود با کسانی مواجهه می شود که حال و روز ۱۰ سال پیش خود او را دارند و با کمکای که به انها میکند انها را هم به زندگی امیدوار میکند

به نظر من چنین شخصی همانطور که گفتم باید دارای امید قوی بوده پس ما هم باید یاد بگیریم که در زندگی با امید که به فردا ها خواهیم داشت موفقیتهای بزرگتری را به دست اوریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 22:48  توسط farid  | 

من کیستم؟

دیشب برای اولین بار در زندگی احساس هیچی می کردم احساس عجیبی داشتم اخه یک مسئله مهمی ذهن من را درگیر کرده بود هر چی فکر می کردم نمی تونستم جواب چراهای ذهنم بدهم چراهای که من را به اندیشیدن وا داشته بود و در اخر هر سوال هم به جا های خالی که در برابر سوال بود می اندیشیدم

یکی از سوال های ذهنم که اساسی ترین سوالم بود این بود که ((من کیستم؟)) شاید برای شما هم این یک سوال راحتی باشد چون شما هم مثل من که اولین بار به این سوال برخوردم فکر می کنید که مثلا من فرید فرزند ... این جواب را خواهید داد اما اصل ماجرا چیز دیگریست این نشانهای که به صورت یک پلاک بر روی شما نصب شوده است تنها نشان دادن هویت اسمی شماست که شما با این اسم صدا کنند اما اگر بخواهید به عمق سوال دقت کنید متوجه می شوید که بله جوابی برای این سوال ندارید چرا  که من کیستم از لحاظ روح انسانی درون شماست منظور این است که شما تا چه حد با روح خود اشنا هستید اگر بخواهید روح درون خود یا من واقعی خود را معرفی کنید این من شما دارای چه خصوصیاتی است این من درونی خود را تا چه حد می شناسید  حال بعد از اینکه توانستم من درون خود را بشناسم

(( ایا این من درونی واقعا همان چیزی است که شما در برخورد با دیگران از خود نشان می دهید ؟))

((ایا این من های که شناختم در همجا به یکسان است ؟))

اینها سوالهای اساسی درونی بشر هستند که به نظر من هر چه بیشتر به این سوالها بیندیشیم معنی این که خداوند می فرماید انسان اشرف مخلوقات است را می فهمیم و به پیچیدگی درون خود اگاه می شویم.

من امیدوارم این سوالات که ذهنه من را درگیر کرده بود هیچ وقت ذهن شما را مشغول نکند و شما هر چه بهتر من درونی خود را بشنا سید

                                                                       به امید موفقیت شما دوستان 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 19:54  توسط farid  | 

دردها و رنجهای انسان

دردها ورنج ها انسان را شریف و نجیب می کنند

انسانها بدون درد و رنج ارزش ندارند چون اصل مسلم درد و رنج باعث نجابت انسانها می شود این دردها و رنجهای که انسان تحمل میکند باعث می شود تا از انسان بودن خود احساس خوشبختی کند اساسا  به نظر من انسانی خوشبخت واقعی که درد و رنج بیشتری کشیده باشد چون در این صورت از داشته های خود احساس خوشبختی می کند و به خود و فردای خود امیدوار است.

خیلی از انسانها به خاطره این که فکر نمی کنند رنج هم نمی برند و فقط به دنبال بهتر زندگی کردن و تجملات دنیای خود می باشند و از نظر خود خوشبخت هستند اما از نظر من این انسانها کره خر به دنیا می ایند و الاغ از دنیا می روند .

دور ور ما اینهمه  درد وجود دارد انسان بزرگ ان کسی که این دردها را تحمل کند و بازم به نظر من درد ورنج دو خمیر مایه اصلی انسان است وحالا اگر بخواهیم درد ورنجهای انسان را مورد بررسی قرار بدهیم به دو شکل مواجه می شویم

۱-درد و رنج مادی:درد و رنجی که انسان بر اساس فقر تحمل می کند و نشون دهنده بزرگی بودن انسان نجیب است این که در بدترین شکل فقر از وجود خود حتی برای نفس کشیدن خدا را شکر کند وهمین مسئله که انسان شکر میکند دلیلی بر بزرگی انسان است

۲-درد و رنج فلسفی:درد فلسفی یعنی انسان پیوسته باید در اندیشه باشد که به چی فکر می کند.

اندیشیدن به اینکه من چه کار باید بکنم  اندیشیدن به این که فرصتمون برای زندگی کردن کم است پس باید بهتر زندگی کند.کسی که درد فلسفی ندارد نمی تواند انسان والایی باشد و به جایی برسد

حالا با توجه به این مسائل مطرح شده می توان دریافت انسان نجیب اصولا باید درد و رنجها را لمس کرده باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 13:0  توسط farid  |